ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
343
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
( 222 - ب ) لقد زنت يحيى فى المجالس [ 1 ] كلها كما زان يحيى خالدا فى المشاهد و جعفر بن يحيى نديم بود ، تا آخر كار از آن چنان گستاخيها تولدها و تغيرها پيدا شد ، و از آن پس جعفر وزير گشت و دست همه بر بست و جهان جمله بدست و قلم و فرمان برامكه اندر بود ، و كار مملكت بنظام همى داشتند به تيغ و قلم ، و روزگار ايشان را [ 2 ] سمر گشت اندر عالم ، و ذكر بزرگ همتى و سخا و جود ايشان معروف و مشهورست ، و اين كارها كه در اين باب بدست ايشان برآمد و آن توفيق كه ايشان را ميسر گشت در حق خواهندگان از هر جنس ، و هيچ كس را حاجت نيامد در آن عصر كه از امير المؤمنين چيزى خواهد از بس كه بدادندى مردم را ، و شعراء [ 3 ] عالم روى بدرگاه ايشان نهادند و بر درگاه فضل بن يحيى بيرون از آن ديگران چنان خواندم كه هزار و صد شاعر بودند بمرسوم و مشاهرهء كه حاجت نيامدشان كه جاى ديگر مدح برند ، و مردى از زمين سند پيش وى آمد و به زبان خويش يك بيت انشا كرد و بگفت و آن اين بود : اره بره كنكره * كراكرى مندره [ 4 ] فضل پرسيد كه چه ميگويد ؟ ترجمان گفت مىگويد : شعر اذا المكارم فى آفاقنا ذكرت * فانّما بك فيها يضرب المثل ( 223 - آ ) پس فضل بخنديد و او را هزار دينار فرمود ، و خلعتى فاخر و شتر و چهار پا و هر چيز ، و پانصد ترجمان را داده گفت ما درين زبان همى نهبينيم ، [ 5 ] و اخبار برامكه بسيار است از عهد برمك تا آخر دولت ، و من آن را كتابى مفرد ساختهام و ترتيبى نهاده روزگار دولت ايشان را و آنچ كردهاند در حق مردم ، و روزگار محنت ، و سبب آن و آنچ بر سر ايشان آمد ، پس هرون پسران را بيعت كرد [ و ] محمد را امين [ لقب ] دادش ، پس عبد الله را مأمون لقب داد ، و باز قاسم را مؤتمن لقب داد ،
--> [ ( 1 ) ] ابن خلكان : المشاهد [ ( 2 ) ] راء زايد است [ ( 3 ) ] اصل : شعر او [ ( 4 ) ] كذا ؟ و عينا نقل شد و اين شعر بسلمان هم نسبت داده شده ، ر ك : مقدمه [ ( 5 ) ] كذا ؟ . . .